انسان به عنوان تنها حیوان ناطق و به عنوان اشرف مخلوقات خداوند، علی الاصول دارای روابطی چهارگانه با خود ،خدا، دیگر انسانها (جامعه ) و طبیعت می باشد .هیچ کس نمی تواند نیاز به این روابط را که از فطرت و ذات انسان سرچشمه می گیرد ، نفی کند . لیکن اغلب اوقات بسته به شرایط فردی ،اجتماعی و طبیعی افراد در تنظیم این روابط افراط و تفریط صورت می گیرد .

 انسان به عنوان یک موجود صاحب قوه تعقل و اندیشه ،همیشه با خویشتن خویش (وجدان و ضمیر باطن ) در ارتباط است .وجدان معمولا در خلوت اشخاص به او راهنمایی داده و گاهی هم او را به محاکمه می کشاند .

  نیاز به ارتباط با خدا به عنوان آفریننده انسان به انحاء مختلف مورد قبول همگان می باشد ، عموما آنچه محل اختلاف است و به قول حافظ موجب جنگ هفتاد و دو ملت است ،نوع و چگونگی این ارتباط است . تبلور عینی ارتباط با خدا در قالب اعتقادات و عبادات مذهبی نمود پیدا می کند و در شکل ادیان مختلف اعم از توحیدی و غیر توحیدی تعریف می شود .

   رابطه با دیگر انسانها در سرشت انسان نهفته است ، تامین نیازهای جسمی ، جنسی ، مادی و معنوی ، روابط با دیگر انسانها را ایجاب نموده و منجر به شکل گیری جوامع مختلف شده است و بسته به نوع جوامع از ساده و سنتی تا پیچیده و صنعتی نوع روابط بین انسانها متفاوت است . این روابط در زیر مجموعه جوامع و در واحدهای کوچکتر همانند       خانواده ،گروه های شغلی و اجتماعی ، قومی و نژادی نمایان گردیده است .

  رابطه انسان با طبیعت نیز انکار ناشدنی است .انسان برای رفع نیاز های اولیه مانند خوراک ،پوشاک ،مسکن و هزاران نیاز ثانویه دیگر محتاج شناخت طبیعت و استفاده از آن برای رفع این نیاز ها می باشد .بر این اساس طبیعت و انسان اثرات متقابل غیر قابل انکاری نسبت به یگدیگر داشته اند .

   آنچه در این نوشتار مختصر مد نظر است ، همانا الزام به وجود این روابط و ایجاد تعادل منطقی در این روابط چهارگانه است .متاسفانه بسیار     دیده ایم که انسانها اغلب به نحو تک بعدی و افراطی یک یا چند نوع از این روابط را توسعه داده و از توجه به سایر روابط و اثر و نقش آن در   شکل گیری هویت و اهداف خود غافل مانده اند . به همین اندازه هم شاید بتوان گفت که تفریط و فراموشی در خصوص یک یا چند نوع روابط نیز محل ایراد و خسارت بوده است.

  مثال ها و شواهد فراوانی اعم از فردی و اجتماعی در باره افراط و تفریط در روابط چهار گانه انسان وجود دارد که با اندک دقت در وضع افراد و یا تاریخ ملت ها قابل مشاهده و بیان است که در این مقال به علت رعایت اختصار جای بررسی ندارد .

   البته منظور توجه هم سنگ به این روابط نیست و در جای خود این روابط را می توان درجه بندی کرد ، بلکه عدم توجه کلی و واگذاشتن یک یا چند نوع از روابط است که خسارت بار است و محمل این نوشتار بوده است .

   عبرت های موجود از تاریخ و سرگذشت جوامع و انسانها و لزوم انتخاب آگاهانه روابط ایجاب می کند که با هشیاری و آگاهی کامل نسبت به نیاز به این روابط و ایجاد اعتدال در تنظیم این روابط عمل نموده و در مسیر حرکت خویش هیمشه وجدان بیدار را به عنوان مشاور ، خداوند منان را به عنوان حامی ، انسانهای دیگر را به عنوان همکار متقابل و طبیعت بخشنده را به عنوان خدمتکار بی منت انتخاب نموده و سعی کنیم به دور از افراط و تفریط و حرکت در جاده اعتدال دائما از مواهب این روابط چهار گانه به نحو صحیح و منطقی بهره مند باشیم .